من آن گلبرگ مغرورم نمیمیرم ز بی آبی / ولی بی دوست میمیرم در این مرداب تنهایی .
 درون کلبه ی تاریک و تارم / تویی تنها چراغ روزگارم / کبوترهای شعرم تیر خوردند / نمیبینی که عمری بی قرارم .
 

کنار آشنایی تو آشیانه میکنم
/ فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم / کسی سوال میکند برای چه زنده ای ؟ / و من برای زندگی تو را بهانه میکنم .
 
تنها شادی زندگیم اینه که هیچ کس نمیدونه تا چه حد غمگینم
!
 

جورچین شعر من زیبا نشد بی نام دوست
/ ای نگارین اخترم ، جانم فدای دوست .
 

من آن ماهی افتاده در خاکم / که تو را مانند دریا دوست دارم .

 
به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد
/ دلش غمگین ، خودش ساده ، کمی از جنس ما باشد .
 
نمیگویم فراموشم مکن هرگز
، فقط گاهی به یاد آور اسیری را که میدانی از یادش نخواهی رفت .
 
موج چیزی در گوش ساحل گفت و برگشت
، از آن به بعد ساحل جای پای هیچ کس را به خاطر نسپرد .
 

دوستی گذشتن نیست ، از خودگذشتن است / دوستی شنیدن نیست ، فهمیدن است / دوستی دیدن نیست ، حس کردن است / دوستی ترک کردن نیست ، حفظ کردن است .