من آن گلبرگ مغرورم نمیمیرم ز بی آبی / ولی بی دوست میمیرم در این مرداب تنهایی .
درون کلبه ی تاریک و تارم / تویی تنها چراغ روزگارم / کبوترهای شعرم تیر خوردند / نمیبینی که عمری بی قرارم .
کنار آشنایی تو آشیانه میکنم / فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم / کسی سوال میکند برای چه زنده ای ؟ / و من برای زندگی تو را بهانه میکنم .
تنها شادی زندگیم اینه که هیچ کس نمیدونه تا چه حد غمگینم !
جورچین شعر من زیبا نشد بی نام دوست / ای نگارین اخترم ، جانم فدای دوست .
من آن ماهی افتاده در خاکم / که تو را مانند دریا دوست دارم .
به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد / دلش غمگین ، خودش ساده ، کمی از جنس ما باشد .
نمیگویم فراموشم مکن هرگز ، فقط گاهی به یاد آور اسیری را که میدانی از یادش نخواهی رفت .
موج چیزی در گوش ساحل گفت و برگشت ، از آن به بعد ساحل جای پای هیچ کس را به خاطر نسپرد .
دوستی گذشتن نیست ، از خودگذشتن است / دوستی شنیدن نیست ، فهمیدن است / دوستی دیدن نیست ، حس کردن است / دوستی ترک کردن نیست ، حفظ کردن است .
یکشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٩






